هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

603

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

« لاشخورها » را انتخاب كرديم ، از اين بابت است كه گوشت و عظام ، لازم نيست تا مدّتى زير زمين مانده ، متعفن شوند و زمين را ملوث نمايند . چون زردشتيان « خاك » و « آب » و « آتش » را از عناصر « متبركه » مىدانند ، محض اينكه 3 عنصر مذكور « ملوث » نشوند ، نه چون « مسلمانان » دفن مىنمايند و نه چون « هنود » مىسوزانند و نه چون « برهمنان » در آب رود مىاندازند . و حتى الامكان « دخمه » هاشان را در قلل تلال يا رئوس « 1 » جبال مىسازند ، كه آب باران كه از روى اجساد مردگان مىگذرد ، به سهولت داخل زمين نشود . من گفتم تمام اين زحمات و كارها براى اين است كه زمين ملوث نشود ، امّا « لاشخورها » كه گوشت مرده مىخورند ، فضلاتشان « 2 » بسيار « متعفن‌تر » و « نجس‌تر » از طيورى است كه « حبوب » مىخورند . پس آنها علاوه بر اينكه زمين را « ملوث‌تر » مىكنند ، نباتات را هم كه از آثار « آفتاب » است ، نجس مىكنند ، زيرا كه عادت آنها بر اين جارى شده كه روى اشجار بنشينند . « معتمد دخمه » از دادن جواب و آوردن دليل ، عاجز ماند . و فى الحقيقه من هم مقصود نداشتم [ كه ] « مناظره » و « مكالمه » كنم . هركس رأيى دارد علاحده « 3 » و مذهبى جداگانه . خلاصه ، بعد از صحبت‌ها و خنده‌هاى بسيار ، [ به ] منزل آمدم . روز دوشنبه ، سيزدهم [ صفر المظفر 1305 ه . ق . ] يك ساعت و نيم از ظهر گذشته ، به توقفگاه كالسكهء بخار ، موسوم به « ويكتوريا استاسيون » ، كه « بهترين و بزرگترين استاسيون‌هاى عالم است » ، رفته ، سوار كالسكه شده ، به طرف « پونه » حركت كرديم . 2 ساعت از شب گذشته ، وارد شديم . روز قبل ، آدم مخصوصى براى تدارك و گرفتن خانه فرستادم . همه‌چيز حاضر بود . به ورود [ به ] منزل ، شست‌وشو كرده ، شام خوردم . چون خسته بودم ، زود خوابيدم .

--> ( 1 ) . در اصل : رؤس ( 2 ) . منظور : فضولاتشان . ( 3 ) . عليحده هم نوشته مىشود .